نظر علي الطالقاني
475
كاشف الأسرار ( فارسى )
نقايص باشد و صفات او عين ذات باشد و از غير نباشد يعنى واجب الوجود باشد كه همهء اينها را دارا است . پس بديهى شد كه كمال و جمال ، مخصوص خداوند ذو الجلال است زيرا كه ممكن ندارد مگر شمّه و آن شمّه هم از غير است كه خداوند متعال است كه به كواكب روشنى و نور داده و به ياقوت صفا و رنگ داده و گل را خوشرنگ و خوشبو نموده و به زيد صورت خوب و به عمر و صوت مرغوب داده و هكذا . اگر گوئى پس چرا در لسان انبياء و علماء كمال را منحصر در علم و عمل مىدانند ؛ جواب اين است كه كمال ممكن دو قسم است ، اختيارى و اضطرارى . اضطرارى آن است كه در به دو خلقت به او دادهاند يا ندادهاند ، و كم دادهاند يا زياد ، و قابل تحصيل نيست ، چون جمال و صورت خوب و قدرت و آواز مرغوب و نسب خوب چون سيّد و شهزاده بودن و هكذا ، و سخن بزرگان دين در كمال اختيارى است و آن نيست مگر علم و عمل . و به بيان ديگر كمال يا تكوينى است يا تكليفى ، و سخن ايشان در كمال تكليفى است ، و تكليف تعلّق نمىگيرد مگر به اختيارى ، و اختيارى نيست مگر علم و عمل ، و غرض از خلقت هم همين كمال اختيارى است نه اضطرارى . بدان كه در كمال اضطرارى هر چيزى با هر چيزى فى الجمله شركت دارد . بدان كه چون كمال اختيارى حاصل شد و شخص مستجاب الدعوه شد همه كمالات تكوينى هم به جهت او حاصل است ، از جمال خوب و صوت خوب و قوّت بسيار و شجاعت بيشمار . بلى امور اضافيه مثل پسر فلان بودن قابل تغيير نيست و امور اضافيه كمال هم نيست زيرا كه خارج از ذات است و ايضا اگر كمال بودى در حق تعالى بودى ، بفهم چه گفتم . و باز بدان كه مبدأ علم نيز نيست مگر اضطرارى ، كه آن ذهن و حافظه باشد ، و مبدأ عمل ايضا نيست مگر اضطرارى تكوينى ، كه آن قدرت باشد ؛ و تمام آن مخصوص محمد و آل او ( ص ) است . كه را ممكن است مثل امير المؤمنين ( ع ) شبى هزار ركعت نماز نمايد ؟ از اينجا است كه تكليف مردم مختلف است و هر كسى را به قدر ذهن و حافظه و توانائى او تكليفش مىنمايند . باز بدان كه مكرر گفتهايم كه جميع علوم و شرايع ، بيان سه مسأله و منحصر در سه مسأله است . زيرا كه هر كس و هر چيز يا از تو برترند و يا از تو كوچكترند و يا با تو همسرند و جميع شرايع بيان سلوك اين سه طايفه است و اداى حقوق ايشان است . پس بايد اوّل اين سه طائفه را شناخت و هر يك را به اندازه او شناخت ، اين است معنى علم كه